حماقت
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 8:28
حماقتش به بی نهایت میل نمی کرد...خود تعریف بی نهایت بود !
Smoking Kills
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 8:28
u2060u2063می خواهم از شرکت دخانیات براون و ویلیام سون، تولید کنندگان سیگار پال مال پ، بابت یک میلیارد دلار ادعای خسارت کنم!دوازده سال بیشتر نداشتم که سیگار را شروع کردم، هیچ وقت هم غیر از پال مال بدون فیلتر سیگار دیگری را آتش به آتش دود نکرده ام. سال های سال است که این شرکت دخانیات درست روی همین پاک...
قتل حسم
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 8:28
روزی چند بار قتل حسم کار هر روز منهاین یه حس تازه نیست این کار هر روزه منه
خودم
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 8:28
امروز یه چیز خیلی مهم رو فهمیدماینکه خیلی وقته خودم رو فراموش کردم....
I found it
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 8:28
I lost you !But I found me.So I win :)
بازگشت
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 8:28
بازگشت همه به سوی اوست. که در اینجا منظور از او بلاگفاست :) هیچ وقت اینجا برام خیلی خاص نبود ولی نمیدونم چرا هر چند وقت یه بار برمیگردم :)دوباره برگشتم هرچند میدونم بازهم خواهم رفت ...
اون
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 8:28
چند وقته که توی خودم تغییر حس می کنم. چیزی که یادم نمیاد قبلا حسش کرده باشم. میدونم نزدیک ۷-۸ ساله که خودم رو یادم رفته بود.آدمی که آیندمه. آدمی که وقتی تنها میشم کنترلمو می گیره دستش . نه تنها ذهنمو بلکه بدنمو. این توانایی رو داره که ساعت ۳ نصف شب از خونه بکشتم بیرون. مثل دیشب که داشت نیم ساعت دور ...
چشم
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 5:01
به چشماش زل زده بودم صدای تیک تیک عقربه ساعت گذشت زمان رو یادآوری میکرد اما چشمام از چشماش جدا نمیشد چشماش مثل آینه بود اما نمیتونستم خودم رو توش ببینم
بارون
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 5:01
بارون شدت گرفته بود. از ماشین پیاده شد. قطرات بارون صورتش رو خیس کردن. پیاده شد و شروع به قدم زدن کرد. قدم هاش رو آروم و آروم تر میکرد. صدای بارون توی گوشش می پیچید. خیس خیس شده بود. اما چیزی جز بارون رو حس نمیکرد. فقط قدم میزد و جلو میرفت.... بعد از ساعت ها راه رفتن بارون داشت بند می اومد. خیالاتش ...
پایان
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 5:01
اینکه همه داریم به پایان خودمون نزدیک و نزدیک تر میشیم چه حسی بهتون میده ؟
برگی از یک کتاب
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 5:01
در حال حاضر چهل سال از عمرم می گذرد. باری ، چهل سال یک عمر است ، پیری واقعی است. بیش از این زنده ماندن کار درستی نیست ، غیر اخلاقی است ، زشت است. چه کسی پس از چهل سال سن زنده می ماند ؟ روراست و شرافت
دانشجو و پیک نوروزی
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 5:01
آخه استاد گرامی چرا ددلاین تمرینتو میذاری شب عید ؟ :////یکی دیگشون هم ددلاینش امشبه :// خب چرا ؟ :((بابا پیک نوروزی رو واسه دبستانی ها ممنوع کردن بخدا :(البته یه سری از استادا هستن اونا که دیگه تهشن ددلاین رو میزارن آخر تعطیلات :"یعنی اینجوریه که باهم هماهنگ میکنن یکی میگه من اول عید نمیذارم آب خوش ...
8 صبح
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 5:01
یک هفته از عید گذشت و من هر شب که میخوام بخوابم با خودم میگم فردا باید 8 صبح پاشم =)و فردا صبحش که ساعت 1 الی 3 از خواب پامیشم میگم خب ایشالا از فردا :"
ورزش دشمن اصلی اعتیاد ;)
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 5:01
عقبی دویدن
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 5:01
وقتی مدام دارم به گذشتم فکر میکنم وقتی مدام به فرصتایی که از دست دادم فکر می کنموقتی مدام به اشتباهاتی که کردم فکر می کنمنمیتونم درست زندگی کنممث این میمونه که دارم عقب عقبی میدوممدام نگاهم پشت سرمه و تلو تلو می خورماگه میخوام من برنده باشمباید فقط جلوم رو نگاه کنم و بدوم ولی خب یه چیزی چرا باید بدو...
فرشته مرگ
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 5:01
بیا آروم منو از گودال بالای این پیکر بکش بیرونببر بالا ببر جایی که هیچ چیزی نمی مونهبرای حتی یه لحظه ببر جایی به دنیایی که هر چیزی یک تصویره یک رویا یابیا آروم طوری که هیچ کی نفهمهوسوسم کن با نگاهی که