خرید بک لینک

درباره سایت

فرشته مرگ

امکانات وب

حماقتش به بی نهایت میل نمی کرد...

خود تعریف بی نهایت بود !

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 8:28

u2060u2063می خواهم از شرکت دخانیات براون و ویلیام سون، تولید کنندگان سیگار پال مال پ، بابت یک میلیارد دلار ادعای خسارت کنم!

دوازده سال بیشتر نداشتم که سیگار را شروع کردم، هیچ وقت هم غیر از پال مال بدون فیلتر سیگار دیگری را آتش به آتش دود نکرده ام. سال های سال است که این شرکت دخانیات درست روی همین پاکت قول داده است که مرا بکشد.

اما من حالا هشتاد و دو سالم است. واقعا که دستتان درد نکند، ای حقه بازهای پست.

مرد بی وطن- کورت ونه گات

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 8:28

روزی چند بار قتل حسم کار هر روز منه

این یه حس تازه نیست این کار هر روزه منه

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 8:28

امروز یه چیز خیلی مهم رو فهمیدم

اینکه خیلی وقته خودم رو فراموش کردم....

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 8:28

I lost you !

But I found me.

So I win :)

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 8:28

بازگشت همه به سوی اوست.

که در اینجا منظور از او بلاگفاست :)

هیچ وقت اینجا برام خیلی خاص نبود ولی نمیدونم چرا هر چند وقت یه بار برمیگردم :)

دوباره برگشتم هرچند میدونم بازهم خواهم رفت ...

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 8:28

چند وقته که توی خودم تغییر حس می کنم. چیزی که یادم نمیاد قبلا حسش کرده باشم.

میدونم نزدیک ۷-۸ ساله که خودم رو یادم رفته بود.

آدمی که آیندمه. آدمی که وقتی تنها میشم کنترلمو می گیره دستش .

نه تنها ذهنمو بلکه بدنمو. این توانایی رو داره که ساعت ۳ نصف شب از خونه بکشتم بیرون. مثل دیشب که داشت نیم ساعت دور میدون تجریش می دویید تا آروم بشه :)

حالا اون داره تایپ می کنه. این سالا که کیبرد دست من بود فقط زندگینامم رو سیاه کردم . پس بذار بدمش به اون :)

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 8:28

به چشماش زل زده بودم

صدای تیک تیک عقربه ساعت گذشت زمان رو یادآوری میکرد

اما چشمام از چشماش جدا نمیشد

چشماش مثل آینه بود

اما نمیتونستم خودم رو توش ببینم

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 5:01

بارون شدت گرفته بود.

از ماشین پیاده شد.

قطرات بارون صورتش رو خیس کردن.

پیاده شد و شروع به قدم زدن کرد.

قدم هاش رو آروم و آروم تر میکرد.

صدای بارون توی گوشش می پیچید.

خیس خیس شده بود.

اما چیزی جز بارون رو حس نمیکرد.

فقط قدم میزد و جلو میرفت....

بعد از ساعت ها راه رفتن بارون داشت بند می اومد.

خیالاتش داشتن محو می شدن.

آدمی که ساعت ها باهاش زیر بارون قدم زده بود داشت ترکش میکرد.

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 5:01

اینکه همه داریم به پایان خودمون نزدیک و نزدیک تر میشیم چه حسی بهتون میده ؟

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 5:01

در حال حاضر چهل سال از عمرم می گذرد. باری ، چهل سال یک عمر است ، پیری واقعی است. بیش از این زنده ماندن کار درستی نیست ، غیر اخلاقی است ، زشت است. چه کسی پس از چهل سال سن زنده می ماند ؟ روراست و شرافتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 5:01

آخه استاد گرامی چرا ددلاین تمرینتو میذاری شب عید ؟ :////

یکی دیگشون هم ددلاینش امشبه :// خب چرا ؟ :((

بابا پیک نوروزی رو واسه دبستانی ها ممنوع کردن بخدا :(

البته یه سری از استادا هستن اونا که دیگه تهشن ددلاین رو میزارن آخر تعطیلات :"

یعنی اینجوریه که باهم هماهنگ میکنن یکی میگه من اول عید نمیذارم آب خوش از گلوشون پایین بره. اون یکی میگه وسطاش با من یکی دیگه هم میگه خب آخرش هم دیگه واسه من که کامل کوفتشون کنم.

بابا قدیما استادا عمه شون رو دوست داشتن :) چه خبرتونه ؟ چهه خبببرتونه !

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 5:01

یک هفته از عید گذشت و من هر شب که میخوام بخوابم با خودم میگم فردا باید 8 صبح پاشم =)

و فردا صبحش که ساعت 1 الی 3 از خواب پامیشم میگم خب ایشالا از فردا :"

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 5:01

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 5:01

وقتی مدام دارم به گذشتم فکر میکنم

وقتی مدام به فرصتایی که از دست دادم فکر می کنم

وقتی مدام به اشتباهاتی که کردم فکر می کنم

نمیتونم درست زندگی کنم

مث این میمونه که دارم عقب عقبی میدوم

مدام نگاهم پشت سرمه و تلو تلو می خورم

اگه میخوام من برنده باشم

باید فقط جلوم رو نگاه کنم و بدوم

ولی خب یه چیزی

چرا باید بدوم ؟ :)

برچسب: نویسنده: پارسا پاکدل تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 5:01

صفحه بندی